نگاشته شده توسط: عقیده و جهاد | آوریل 13, 2010

«سلسله دروس عقيدتي»(1)

«سلسله دروس عقيدتي»

ترجمه كتاب«شروط لاإله الاالله»

تأليف: الشيخ عبدالمنعم مصطفي حليمه(أبو بصير)- حفظه الله تعالي-

[قسمت اوّل]

بسم الله الرحمن الرحيم

پيش گفتار:

إن الحمد لله نحمده ونستعينه ونستهديه ونستغفره، ونعوذ بالله من شرور أنفسنا ومن سيئات أعمالنا، من يهده الله فلا مضل له، ومن يُضلل فلا هادي له .

وأشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له، وأشهد أن محمداً عبده ورسوله .

« يا أيها الذين آمنوا اتقوا الله حق تُقاته ولا تموتنَّ إلا وأنتم مسلمون » آل عمران:102.

« يا أيها الناس اتقوا ربكم الذي خلقكم من نفسٍ واحدةٍ وخلق منها زوجها وبثَّ منهما رجالاً كثيراً ونساءً واتقوا الله الذي تساءلون به والأرحام إن الله كان عليكم رقيباً » النساء:1.

« يا أيها الذين آمنوا اتقوا الله وقولوا قولاً سديداً . يُصلح لكم أعمالكم ويغفر لكم ذنوبكم ومن يُطع الله ورسوله فقد فاز فوزاً عظيماً » الأحزاب:70-71.

أما بعد: فإنَّ أصدقَ الحديثِ كتابُ الله، وخيرَ الهدي هديُ محمدٍ – صَلَي اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم- ، وشر الأمور مُحدثاتها، وكل محدثة بدعة، وكل بدعةٍ ضلالة، وكل ضلالة في النار.[1]

وبعد: به تحقيق، شريفترين و گرامي ترين و بزرگ ترين كلمه اي كه خداوند بلند مرتبه از زمان آدم- عليه السّلام- تا روزگار پيامبر ما، محمّد- صَلَي اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم- ، برأنبياء و رسولانش وحي نموده؛ كلمه ي توحيد(لَاإِلَهَ إِلَّا اللِّه)است. وبزرگ ترين كلمه اي كه انسان از زمان آفرينش آدم-عليه السّلام- تاروزگار ما ونيز تا هنگامي كه قيامت برپا مي گردد؛ با آن به سخن پرداخته، همان كلمه توحيد…(لَاإِلَهَ إِلَّااللِّه) است.

وبرترين ورد و ذكر(درنزد خداوند)…«لَاإِلَهَ إِلَّااللِّه» است.

وبه سبب بزرگ داشتِ همين كلمه است كه خداوند؛ مخلوقات را آفريد، پيامبران را روانه نمود و كتاب هاي آسماني را نازل فرمود…! وبه خاطر منزلت همين كلمه است كه بهشت(براي مؤمنان) زينت داده شد وآتش جهنّم (براي تعذيب كافران) قرمز وسياه گرديد… وبه سبب بزرگ داشت همين كلمه است كه خداوند بلند مرتبه، جهاد وقتال وپيكار را فرض نمود و صلح وجنگ و تولّي وتبرّي را بنا نهاد، ودراين راه كاروان هاي جهاد وآزادي(براي رهايي و نجات دادن انسان ها از بردگي به بندگي پروردگار) به حركت درآمدند و هر(چيز) قيمتي وگران بهايي(ازقبيل:جان و خون ومال) در راه اعلاي اين كلمه، آزاد و ارزان شد…!

«لَاإِلَهَ إِلَّااللِّه» سرانجام همه ي اهداف است و هيچ هدف يا مصلحتي نه تنها بر آن برتري نمي يابد بلكه توان همساني وبرابري با آن را هم ندارد… كلمه ي«لَاإِلَهَ إِلَّااللِّه» دراين دنيا، جانِ گوينده اش را محفوظ وصيانت مي كند واشتباهات و لغزش هاي او را تخفيف مي دهد و به هنگام ورود شبهات، شمشير را از روي سرش كنار مي نهد(ومانع كشتن او مي شود)!

برپايه واساس همين كلمه ي «لَاإِلَهَ إِلَّااللِّه» است كه مردمان به بهشت يا دوزخ وارد مي شوند… هركس از روي صدق و اخلاص آن را ادا كند، وارد بهشت مي شود و هركس حقّ آن را(به گونه اي شايسته) به جا نياورد و با آن به مخالفت برخيزد وبه آن پشت نمايد، وارد جهنّم مي شود و عذاب دوزخ بر وي تحقّق مي يابد.

كلمه ي«لَاإِلَهَ إِلَّااللِّه»تنها كلمه اي است كه براي صاحب(و گوينده اش) سودمند است؛ هر چند كردار زشت و بد زيادي هم غير از شرك مرتكب شده باشد. وغير از اين كلمه، هيچ چيزي نمي تواند به انسان نفعي برساند؛ اگر چه به اندازه ي گنجايش آسمان ها و زمين هم، كار خير و نيك انجام داده باشد…!

«لَاإِلَهَ إِلَّااللِّه»كلمه اي است كه اگر با(آن چه) در آسمان ها و زمين است وزن شود، بر همه ي آنها برتري مي يابد و سنگين تر است… هم چنان كه نوح- عليه السّلام- در هنگام وفاتش به پسرش(اين گونه) وصيّت نمود:

«آمرك بلا إله إلا الله؛ فإن السماوات السبع والأرضين السبع لو وضعت في كفة، ووضعت لا إله إلا الله في كفة لرجحت بهنَّ، ولو أن السماوات السبع والأراضين السبع كنَّ حلقة مبهمةً لقصمتهنَّ لا إله إلا الله …»[2]

«به تو امر مي كنم كه (واجبات) «لَاإِلَهَ إِلَّااللِّه» رابه جا آوري؛ چون اگر آسمان هاي هفتگانه و زمين هاي هفتگانه در يك كفه ي ترازو قرار داده شوند و كلمه ي «لَاإِلَهَ إِلَّااللِّه» هم در كفه ي ديگر گذاشته شود، كفه ي «لَاإِلَهَ إِلَّااللِّه» وزين تر و سنگين تر خواهد بود و اگر آسمان ها هفتگانه و زمين هاي هفتگانه به مثابه ي حلقه ي ناپيدايي باشند، «لَاإِلَهَ إِلَّااللِّه» عامل جدايي بين آنهاست.»

وبا وجود اين، هيچ كلمه اي مثل كلمه ي توحيد«لَاإِلَهَ إِلَّااللِّه»درطول تاريخ وتاروزگار ما، به دگرگوني وتحرف وتأويل باطل و غلط دچار نشده است!!

وبه تحقيق،‌ فرقه هاي گمراه و اهل اهواء توانسته اند كلمه ي«لَاإِلَهَ إِلَّااللِّه»را(در نزد ساده لوحان) از مفهوم اصلي وقرآني آن منحرف نمايند…

درآغاز، لائيك هاي كافروسپس گروه هاي منحرف تصوف و مرجئه[3] و جهميه[4]وبعضي گروه هاي سلفي[5] معاصر كه خود را و علمشان را به عنوان سربازي در اختيار وحمايت فرمانروايان وپادشاهان ستمگر و مجرم قرار دادند، به اين كار(منحرف كردن مفهوم كلمه ي«لَاإِلَهَ إِلَّااللِّه»در نزد عوامان ساده لوح) مبادرت ورزيدند.

اين گروه هاي گمراه، با حيله ونيرنگ وتأويلات فاسد و باطلشان«لَاإِلَهَ إِلَّااللِّه» را از نشانه ها، معاني و اهداف آن تهي ساختند… و صرفاً به حرف هاي خشك وبي روح كه بر زبان جاري مي شود و به صداي برخورد دانه هاي تسبيح در گوشه هاي مسجد بسنده نمودند؛ بدون آن كه گرمي و حرارت  آن به دل ها برسد وتأثيري در واقع زندگي مردم و رفتارشان داشته باشد…!

با«لَاإِلَهَ إِلَّااللِّه» آن گونه كه انتظار مي رود تا به عنوان برنامه ي زندگي مردم و منهجي كامل براي تغيير اجتماع، از وضعيت ظلماني شرك به روشنايي توحيد واز ظلم و ستم جاهليّت به عدالت اسلام و از عبادت كردن مخلوق – خواه اين مخلوق هركس كه باشد- به تنها عبادت نمودن خداوند بلند مرتبه قرار گيرد، معامله و برخورد نكردند.

اينان«لَاإِلَهَ إِلَّااللِّه» را از حقيقت و حيات بخشي آن و هدفي كه به خاطرش نازل شده است تهي نمودند… وآن را براي مردم، درحروفي خشك و توخالي  كه آن  هم صرفاً به هنگام ذكر يا تلاوت به عنوان تبرك بر زبان جاري شود به تصوير كشيدند، بدون آن كه در واقع زندگي و رفتارشان اندك تأثيري ايجاد كند… در حالي كه سزاوار نيست«لَاإِلَهَ إِلَّااللِّه» چنين باشد.

(از جمله ي آراي باطل آنها اين است:)

حتّي براي يك بار هم كه شده«لَاإِلَهَ إِلَّااللِّه» را بر زبان بياور- وسپس هر كاري را كه خواستي انجام بده، اگر چه نسبت به گزاردن طاعت و فرمان برداري (براي خداوند) هم، مثل حيواني وحشي، درّنده و سركش باشي!!

يك بار«لَاإِلَهَ إِلَّااللِّه» رابر زبان بياور. در دنيا و آخرت از اهل نجات وايمان خواهي بود، اگر چه هيچ عمل(نيكي) هم نداشته باشي و هيچ چيزي از اركان و واجبات دين را هم به جا نياورده باشي!!

يك بار«لَاإِلَهَ إِلَّااللِّه»را بر زبان بياور… سپس هر معبود و بت و طاغوت گنهكاري را كه خواستي پرستش كن…!! مادام كه يك بار«لَاإِلَهَ إِلَّااللِّه» را در طول زندگي ات بر زبان براني، ازكفر و آتش جهنم در امان خواهي بود… و اگر چه اعمال زشت زيادي هم داشته باشي، برتر از آن هستي كه نسبت به(صحّت) دين و ايمان تو ترديد حاصل شود…!

(اين گروه هاي منحرف) اين چنين به مردم گفته و مي گويند و به اين ترتيب(وبراساس اين طرز تفكر) باعث از بين رفتن دين و عبادت و زندگي آنها مي شوند… ودر نتيجه، مردم و حقيقت اين دين(در عقيده) به وادي اختلاف و جدايي مي افتند و به همين ترتيب تعداد زيادي از مردم به حكم تشويش مرجئه ي روزگار بر آنان مي پندارند كار نيك و شايسته اي انجام مي دهند…! و به اين منوال، بهره ي بسياري از مردم، از دين و توحيد همان است كه كلمه ي «لَاإِلَهَ إِلَّااللِّه»را صرفاً در مناسب هاي گوناگون و يا هرگاه از آنان خواسته شود بر زبان آورند… بدون آن كه چيزي از معاني يا شروط و لوازم آن را مراعت نمايد و يا چيزي از آن را در واقع زندگي و كردارشان به كار بندند.

وچون موضوع به اين آساني، پوك و پوچ و بي اهميّت تلقي گرديد… تلفظ كردن كلمه«لَاإِلَهَ إِلَّااللِّه» و پنهان نمودن آن براي همه مردم آسان شد. و از هركس در خواست(تلفظ آن) مي شد، بر زبان مي آورد… به اين تر تيب، طاغوت هاي حاكم، كافران باطني مذهب، لائيك ها، مشركان بت پرست و كمونيست هاي مُلحّد همگي كلمه ي «لَاإِلَهَ إِلَّااللِّه» را بر زبان راندند، بلكه هيچ كافر و فاجري را نمي يابي، جز آن كه كلمه ي«لَاإِلَهَ إِلَّااللِّه» را تلفظ مي كند… و هر گاه بين دو نفر فاجردرگيري روي مي دهد، يكي از آنها از جهت خاتمه به نزاع ودر گيري به ديگري مي گويد: اي مرد! «لَاإِلَهَ إِلَّااللِّه» را بگو و كوتاه بيا!!

مردم اين گونه با توحيد تعامل مي كنند- غير از كسي كه خدا به او رحم كند- و «لَاإِلَهَ إِلَّااللِّه» اين چنين(براي آنان) بيان شده است…! و اين ها( كساني هستند) كه مرجئه ها و جهميه ها- خداوند انها را نابد كند- ايشان را مؤمن و مسلمان و از اهل بهشت مي پندارند…! و(در نظر اين مرجئه ها و جهميه ها) هيچ كس حقّ ندارد در صحّت ايمان و اسلام آن مردمان كند وكاو كند ويا اينكه برخي از آنان را تكفير نمايد… و هركس چنين كاري را انجام دهد؛ او را به اهل خوارج وغُلاة تكفيري نسبت مي دهند…!! اين گروه هاي منحرف و گمراه(براي اثبات آراي پليدشان) به برخي نصوص شرعي تكيه مي كنند كه (نه تنها) دليلي به سود ايشان در آن يافت نمي شود، بلكه در حقيقت، خود اين نصوص دليلي عليع آنها است.

اين آيات قرآن و احدايث رسول خدا- صَلَي اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم- را در غير جايگاه خود  قرار مي دهند و آيات قرآن را بدون توجه به شأن نزول صحيحشان به كار مي برند وآنها را با معاني و تأويل هاي فاسد و باطل، از دلالت هاي شرعي كه خداوند- عزوجل- اراده فرموده است خارج مي سازند…!

از جمله نصوصي كه اينان با توجه به هوي و هوس وانديشه هاي باطل خويش بر‌آن تكيه مي كنند، حديثي صحيح از رسول خدا- صَلَي اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم- مي باشد كه مي فرمايد:

«من قال لا إله إلا الله دخل الجنة»

«هركس«لَاإِلَهَ إِلَّااللِّه» را بر زبان آورد، وارد بهشت مي شود.»

و مي گويند:«ازاين حديث، بهشتي بودن كسي كه صرفاً كلمه ي«لَاإِلَهَ إِلَّااللِّه»رابر زبان براند اثبات مي شود.»

اينان هم چنين به حديث اَلْبِطَاقَة(كارْت) استدلال مي كنند كه در آن رسول خدا- صَلَي اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم- مي فرمايد:

«إن الله سيخلص رجلاً من أمتي على رؤوس الخلائق يوم القيامة، فينشر عليه تسعةً وتسعين سجلاً، كل سجلٍّ مثل مد البصر ثم يقول: أتنكر من هذا شيئاً ؟ أظلمك كتبتي الحافظون ؟ يقول: لا يا رب، فيقول: أفلك عذر ؟ فيقول: لا يا رب، فيقول: بلى إن لك عندنا حسنة وإنه لا ظلم عليك اليوم، فيُخرج بطاقة فيها أشهد أن لا إله إلا الله وأشهد أن محمداً عبده ورسوله، فيقول: احضر وزنك، فيقول: يا رب ما هذه البطاقة، وما هذه السجلات ؟! فقال: فإنك لا تُظلم . قال: فتوضع السجلات في كفة والبطاقة في كفة فطاشت السجلات وثقلت البطاقة، ولا يثقل مع اسم الله شيء»[6]

«همانا خداوند، مردي از امت مرا در روز قيامت در بين مردمان نجات مي دهد. بنابراين نود و نه كارنامه اي اعمال و كردار وي را بر او مي گشايند كه درازي هر يك از كارنامه ها به اندازه ي ديد چشم است. (پس از آن خداوند بلند مرتبه) مي فرمايد: آيا چيزي از محتواي اين كارنامه ها را انكار مي كني؟ آيا فرشتگان كاتب ما به تو ظلم كرده اند؟ (آن مرد) پاسخ مي دهد: خير، اي پروردگارا ! پس (از آن خداوند بلند مرتبه) مي فرمايد: آيا عذري داري؟ (آن مرد) پاسخ مي دهد: خير، اي پروردگارا ! سپس (خداوند بلند مرتبه) مي فرمايد:يك كار نيك تو در نزد ماست و امروز هرگز به تو ظلم نمي شود. پس از آن، خداوند بلند مرتبه يك كارت را براي او بيرون مي آورد كه در آن نوشته شده است:

«أشهد أن لا إله إلا الله وأشهد أن محمداً عبده ورسوله»

سپس(خداوند بلند مرتبه) مي فرمايد: براي وزن كردن آن حاضر باش!

آن مرد مي گويد: پروردگارا ! اين كارت در مقابل اين همه كارنامه ي پر از گناه چه مي شود؟!

خداوند بلند مرتبه مي فرمايد: همانا به تو ظلم نمي شود. رسول خدا- صَلَي اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم- مي فرمايد: همه ي(آن) كارنامه ها در يك كفه ي ترازو و آن كارت در كفه ي ديگر گذاشته مي شود. كه در نتيجه، همه ي آن كارنامه ها بالا آمده وآن كارت از سنگيني به پايين مي رود و هيچ چيزي در مقايسه با اسم خدا، سنگين نمي شود.»

مرجئه هاي معاصر مي گويند: «اين حديث دليلي بر صحّت مذهب و گفته ي ما… و حجتي بر بطلان گفته ي مخالف ما در اين موضوع است…!»

در پاسخ مي گوييم:« همه ي اين ها چنان چه بعداً براي خواننده روشن مي شود نه تنها دليلي براي (ادعاي باطل) آن ها محسوب نمي شود، بلكه حجتي(قاطع) عليه خود آن ها است…!»

بنابراين قبل از پاسخ گفتن به اين گونه شبهات و شبهه هاي ديگري كه مرجئه ها و گروه هاي گمراه ديگر بين مردمان عوام و جُهّال  منتشر كرده اند… وقبل از ورود به مبحث شروط«لَاإِلَهَ إِلَّااللِّه» كه چاره اي جز اداي كامل و تحقّق آن نيست… ناگزيريم برخي مقدمه هاي مهم و ضروري مثل مقدمه اي كه در اين بحث، پيش روي شما قرار گرفت يادآوري نمايم؛ چون براي خواننده لازم است جهت توضيح ودرك بيشتر معاني- كه پيوند زيادي با موضوع مورد بحث دارد- آن ها را بداند و به آن آگاهي داشته باشد.

از خداوند بلند مرتبه، هدايت و توفيق و پذيرش(اين اثر را) خواهانم… به راستي او متعال و شنوا و نزديك وپذيرنده ي دعاست.

وصلى الله على سيدنا ونبينا محمد، وعلى آله وصحبه وسلَّم.

مقدمه هاي مهم و ضروري

مقدمه ي اوّل:

همانا(قضيه ي) صاحب نود و نه كارنامه يِ پر از خطا و لغزش و گناه و هم چنين نصوص و غير نصوصي كه دلالت بر ورود كسي به بهشت مي كنند كه اصلاً كار نيكي انجام نداده است… براي حامل وصاحب اين كارنامه هاي مملو از گناه و خطا- هرچند حجيم و زياد هم باشد- لازم است از شائبه ي شرك و كفر اكبر خالي باشد؛ چون شرك خود به تنهايي عمل و كردار آدمي را به طور كلي از بين مي برد، اگر چه نيكي هاي اعمال او آسمان و زمين را هم پر كرده باشد… پس حال كسي كه خيلي گناهكار باشد و هرگز كار نيكي انجام نداده باشد همانند صاحب كارنامه ها كه در حديث(البطاقة) ذكر شد، در صورت شائبه ي شرك در پرونده اش رفتن او به جهنم و ماندن در آن براي هميشه، سزاوارتراست.

قال الله تعالي: «إن الله لا يغفر أن يُشرك به ويغفر ما دون ذلك لمن يشاء» النساء:48.

«بي گمان خداوند، شرك به خود را هرگز نمي بخشد؛ ولي گناهان جز آن را از هركس كه خود بخواهد مي بخشايد.»

قال الله تعالي: «إنه من يُشرك بالله فقد حرم الله عليه الجنة» المائدة:72.

«بي گمان هر كس شريكي براي خدا قرار دهد، خداوند بهشت را بر او حرام كرده است.»

قال الله تعالي: «لئن أشركت ليحبطن عملُك ولتكوننَّ من الخاسرين» الزمر:65.

«(اي مُحَمَّد- صَلَي اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم-) اگر مرتكب شرك شوي، عمل و كردارت نابود مي شود و از زيانكاران خواهي بود.»

قال الله تعالي: «ولو أشركوا لحبط عنهم ما كانوا يعملون» الأنعام:88.

«(اگر برگزيدگان من) شرك مي ورزيدند، هر آنچه مي كردند هدر مي رفت(واعمال خيرشان ضايع مي شد).»

قال الله تعالي: «وقدمنا إلى ما عملوا من عملٍ فجعلناه هباءً منثوراً» الفرقان:23.

«ما به سراغ تمام اعمالي كه (به ظاهر نيك بوده و در دنيا) آنان انجام داده اند مي رويم و همه را چون ذرات غبار پراكنده و در هوا مي سازيم (و ايشان را از اجر و پاداش آن محروم مي كنيم).»

و باز نصوص فراوان ديگري وجود دارند كه بر هدر رفتن نفع يا سود حسنات ونيكي هايي دلالت مي كنند كه همراه با شريك است…

پس به تحقيق، توحيد خالص و واقعي به صاحبش نفع مي رساند؛ هرچند عمل زشت و بدي هم غير از شرك داشته باشد. و هم چنين شرك، نفع و سود را از صاحبش سلب مي كند؛ و هرچند عمل نيك و صالح(زيادي) هم داشته باشد و اين قاعده از قواعد كلي ارزشمندي است كه براثبات آن، دلايل زيادي در قرآن و سنّت موجود است و(در اين مورد) اختلافي(بين علما) وجود ندارد.[7]

قال رسول الله – صَلَي اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم- :«قال الله تعالى: يا ابن آدم ! مهما عبدتني ورجوتني ولم تُشرك بي شيئاً غفرتُ لك على ما كان منك ـ أي من عمل ـ وإن استقبلتني بملء السماء والأرض خطايا وذنوباً استقبلتك بملئهنَّ من المغفرة، وأغفر لك ولا أبالي».[8]

رسول خدا- صَلَي اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم- فرمود:«خداوند بلند مرتبه مي فرمايد: اي آدميزد! هر اندازه مرا عبادت كني و به (مغفرت) من اميدوار باشي و چيزي با من شريك قرار ندهي، هر گناه و عمل زشتي از تو سر زند مي آمرزم و اگر با خطا و گناهي به وسعت آسمان و زمين به استقبال تو مي آيم و گناهانت را مي بخشم و باكي هم ندارم.»

وقال رسول الله- صَلَي اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم- :«ثِنتان موجبتان»قال رجل: «يا رسول الله ما الموجبتان ؟» قال:«من مات لا يُشرك بالله شيئاً دخل الجنة، ومن مات يُشرك بالله شيئاً دخل النار»[رواه مسلم]

رسول خدا- صَلَي اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم- فرمود:«دو امر واجب است» مردي پرسيد:«اي رسول خدا- صَلَي اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم- آن دو امر واجب چيست؟ فرمود:«هركس بميرد و چيزي براي خداشريك قائل نشده باشد، وارد بهشت مي شود و هر كس بميرد در حالي كه چيزي شريك خدا قرار داده باشد، وارد آنش دوزخ مي شود.»

وعن عائشة -رضي الله عنها- قالت:«قلت يا رسول الله- صَلَي اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم- : ابن جدعان كان في الجاهلية يصل الرحم، ويُطعم المسكين، فهل ذلك نافعه ؟» قال:« لا ينفعه، إنه لم يقل يوماً: ربِّ اغفر لي خطيئتي يوم الدين »[رواه مسلم]

ازمادر مؤمنان ، عائشه-رضي الله عنها- روايت است كه فرمود:«گفتم: اي رسول خدا- صَلَي اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم- ابن جدعان در زمان جاهليّت، صله ي رحم را به جا مي آورد و تهيدستان و فقيران را طعام مي داد. آيا(در روز قيامت) از اين كارش نفعي به او رسانده مي شود؟» فرمود:«به او نفعي نمي رسد؛ چون روزي در طول عمرش روزي نگفته است: خدايا! در روز قيامت از گناهانم در گذر».

امام نووي-رحمة الله عليه- در شرح خود بر صحيح مسلم در جلد1 صفحه ي 217 مي فرمايد:«كسي كه بر توحيد بميرد، هر چند گناهان زيادي هم داشته باشد، براي هميشه در جهنّم باقي نمي ماند. هم چنين اگر كسي بر آيين كفر بميرد؛ هرچند اعمال و كردار نيك زيادي هم داشته باشد، به بهشت داخل نمي گردد. اين چكيده ي عقيده و نظر و اجماع مذهب اهل حقّ(اهل سنّت و جماعت) دراين مسأله مي باشد.»

مقدمه ي دوم:

همان طور كه اجتماع كفر و ايمان در ظاهر، غير ممكن و يا رسيدن هر دو به يك صراط واحد محال است، هم چنين قرار گرفتن(هم زمان) هر دوي آن ها در يك قلب غير ممكن است. پس هرگاه«كفر» در قلبي جاي گيرد، ايمان به طور كلي از آن قلب خارج مي شود و هم چنين قرارگرفتن«ايمان» در قلبي امكان پذير نيست؛ مگر آن كه كفر يا شرك به طور كلي از آن بيرون رود.

كما قال – صَلَي اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم- : «لا يجتمعُ الإيمان والكفر في قلب امرئٍ» [السلسلة الصحيحة:105]

همان طور كه رسول خدا- صَلَي اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم- هم مي فرمايد: «ايمان و كفر با هم در قلب يك انسان جمع نمي شود.»

از اين حديث در مي يابيم كسي كه ادعاي وجود ايمان در قلبش را مي كند و يا به گمانش مؤمن است؛ ولي در ظاهرش شرك بواح به چشم مي خورد دروغ گو است…!

پس ظاهر، آيينه ي باطن و دليل و نمود آن است و هريك از آن دو به گونه اي مثبت يا منفي بر ديگري تأثيري مي گذارد و يا از آن تأثير مي پذيرد. همان گونه كه درحديث صحيح هم آمده است: «ألا وإنَّ في الجسد مضغة إذا صلحت صلح الجسد كله، وإذا فسدت فسد الجسد كله، ألا وهي القلب»[متفق عليه]

«آگاه باشيد و بدانيد كه در وجود آدمي پاره گوشتي است كه چنان چه اصلاح شود، همه ي وجود او اصلاح مي شود و هرگاه تباه گردد، تمام وجودش تباه مي گردد. بدانيد آن(پاره گوشت) قلب است.»

طبق اين قاعده: كسي كه در ظاهرش كافر باشد، به طور قطع در باطن نيز كافر است و بالعكس كسي كه در باطنش كافر باشد، در ظاهر نيزكافر است.[9]

امّا اين امكان هم وجود دارد كه در قلبي، ايمان و معصيّت يا ايمان و كفر اصغر و يا (ايمان و) شرك اصغر جمع شود… و ايمان در اين حالت به صاحبش سود مي رساند و اين(قضيه) واضح و بديهي است و نيازي به استدلال ندارد.

مقدمه ي سوم:

بدان كه جز مؤمنان موحّد، كسي داخل بهشت نمي شود… هرچند گفته شده است بعضي از گناهكاران وارد بهشت مي شوند؛ امّا(بايد دانست كه) گناهانشان، آنها را از جمع مؤمنان موحّدي كه شروط توحيد را به طور كامل به جاي آورده اند، خارج نكرده است… وانسان، موحّد نمي شود تا وقتي كه شرك اكبر را به طور مطلق از او دور شده باشد و تنها پروردگار پاك و منزّه اش را عبادت كند. همانطور كه در حديثي«متفق عليه» آمده است: «لايدخل الجنة إلا نفس مسلمة»

«جز شخص مسلمان، كسي به بهشت داخل نمي شود».

وقال رسول الله- صَلَي اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم- :«يا ابن الخطاب ! اذهب فناد في الناس: إنه لا يدخل الجنة إلا المؤمنون» [رواه مسلم]

رسول خدا- صَلَي اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم- فرمود: «اي پسر خطاب برو و سپس در ميان مردم ندا بزن: همانا جز مؤمنان كسي وارد بهشت نمي شود».

وفي رواية عند أبي داود:«يا ابن عوف ! اركب فرسك، ثم نادِ: إن الجنة لا تحل إلا لمؤمن»؛ أي إلا لموحد.

ودر روايت ابو داوود آمده است كه(رسول خدا- صَلَي اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم- فرمود:)«اي پسر عوف سوار بر اسبت شو و سپس ندا بزن: همانا بهشت جز براي مؤمن مكان سكونت نيست.»

يعني: جز براي كسي كه موحّد است.

وقال رسول الله- صَلَي اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم- :«أُعطيت الشفاعة وهي نائلة من لا يُشرك بالله شيئاً»‍[أخرجه ابن أبي عاصم في السنة، وصححه الألباني:803]

رسول خدا- صَلَي اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم- فرمود: « به من «شفاعت» عطا شده است و اين شفاعت شامل كسي مي شود كه چيزي را شريك خدا قرار نداده باشد.»

و احاديث ديگري در اين باره وارد است كه هركس در قلبش به اندازه ي ذره اي، ايمان وجود داشته باشد… حتي هرگز كار نيكي انجام نداده باشد وارد بهشت مي شود. هم چنان كه در بعضي از احاديث صحيح، در نزد امام بخاري و… اين امر ثابت است. بركسي كه در قلبش به اندازه ذره اي ايمان موجود است، لازم است كه ايمانش ناشي از اصل توحيدي باشد كه صاحبش جز به وسيله ي آن نجات پيدا نمي كند ودر مورد كسي كه هيچ كار نيكي نكرده، نيز همين طور است؛ يعني هيچ كار نيكي افزون بر اصل ايمان و توحيدي كه ناگزير از آن است و بايد حقّ آن را به طور كامل اداء كند، نكرده است.[10]

وفي قوله – صَلَي اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم- : «يقول الله تعالى أخرجوا من كان في قلبه مثقال حبةٍ من خردلٍ من إيمان …»

رسول خدا- صَلَي اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم- در حديثي مي فرمايد: «خداوند بلند مرتبه مي فرمايد: هركسي را كه در قلبش به اندازه ي دانه ي ارزن ايمان وجود دارد(از جهنم) بيرون آوريد.» ابن حجر در جلد1«الفتح» صفحه ي 73 مي فرمايد:«منظور از دانه ي گياه خردل دراين حديث، اعمالي است كه مازاد بر اصل توحيد باشد، بنا به قول رسول خدا- صَلَي اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم- در حديث ديگري كه مي فرمايد:

«أخرجوا من قال لا إله إلا الله وعمل من الخير ما يزن ذرة»

«هركس«لَاإِلَهَ إِلَّااللِّه» را بر زبان آورده و به اندازه ي ذره اي نيكي انجام داده است، از جهنم بيرون آوريد.»

مقدمه ي چهارم:

هنگام سخن گفتن از مسائل كلي و عمومي همانند: توحيد، وعد و وعيد و آنچه متعلق به مسائل كفر و ايمان است… مراعات تمامي نصوص شرعي مرتبط با موضوع، و به كارگيري برخي نصوص، همراه با بعضي ديگر و بخشي از نصوص، همراه با بخشي ديگر؛ بدون فرو گذاشتن يا ترك چيزي از آن ها لازم است. چه بسا اطلاق نمودن نصّي به نصّي ديگر، آن را معيّن و مقيّد كند و(يا) مفهوم مشكل نصّي را، نصّ ديگر شرح و تفسير نمايد و(يا) آنچه را كه نصّي جايز شمرده شده، در نصّي ديگرحرام و منسوخ شده است و(يا) آنچه را كه نصّي حرام نموده است، نصّي ديگر جايز شمرده باشد… و اين است آن چه كه انصاف و درك و فهم و دانش و جست و جوي محقق كوشا به آن نيازمند است.

امّا به كار بردن نصّي يا نصوصي، بدون(در نظر گرفتن) نصوص ديگر وابسته به آن مسأله- خواه به خاطر ترس يا علاقه، ويا ياري رساندن به (غلبه ي) هوي و هوس ويا(تبليغ براي ترويج يك) مذهب مبتدع گمراه- شگرد دزداني است كه به سرقت نصوص از علم و فقه مي پردازند، كساني كه در حقيقت اهل تقلب و گمراهي اند وحتّي بر دين و دنياي آنها نمي توان اعتماد كرد. از بينش شرعي و امانت علمي نيست كه يك حديث را در مورد«لَاإِلَهَ إِلَّااللِّه»در نظر بگيريم؛ همانند(اين) حديث رسول خدا- صَلَي اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم- كه فرمودند:‌«من قال لا إله إلا الله دخل الجنة».

«هركس«لَاإِلَهَ إِلَّااللِّه» را بر زبان آورد، وارد بهشت مي شود.»

و(آن گاه) مسائل ايمان و وعد و وعيد را بدون توجه به دهها حديث و نصوص ديگري از «لَاإِلَهَ إِلَّااللِّه»وشروط و لوازم و خواسته هاي آن بحث مي كنند، (صرفاً) براساس آن يك حديث بيان نماييم…

مقدمه ي پنجم:

از قواعدي كه مورد اتفاق تمامي اهل علم است و نصوص شرعي نيز بر آن دلالت مي كند؛ برگرداندن معني و مفهوم نصوص متشابه ديني به نصوص محكم[11] آن  ونيز قرار دادن نصوص محكم به صورت مبيّن و مفسر مقصود نصوص متشابه مي باشد و عكس آن صحيح نيست!! به كارگيري اين قاعده در تمامي مسائل ديني و به ويژه در مسائلي كه ما در صدد بحث و مناقشه در مورد آن هستيم ضروري است؛ چون در ميان بعضي نصوص وارده، نص هاي متشابهي هستند كه فهم ان(برهمگان) مشكل است و مقصود شارع از آن دانسته نمي شود، مگر با ارجاع دادن نصوص محكم ديري كه مراد و مقصود شارع را شرح و تفسير و روشن نمايد.

امّا بر عكس نمودن اين قاعده، به گونه اي كه نصوص محكم دين به نصوص متشابه ارجاع داده شود و نصوص متشابه(در چيزي) كه به ان ارجاع مي شود، اصل و داور قرار گيرد و از نصوص  محكم و تفسير آن برترشمرده شود… جايز نيست و اين(شيوه) كار منحرفان و گمراهاني است كه به فتنه انگيزي و تفرقه بين مؤمنين هستند. همان گونه كه خداوند بلند مرتبه مي فرمايد:

«هو الذي أنزل عليك الكتاب منه آياتٌ محكمات هُنَّ أُمُّ الكتاب وأُخرُ مُتشابهات فأما الذين في قلوبهم زيغٌ فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة وابتغاء تأويله»[آل عمران:7]

«اوست كه قرآن را بر تو نازل كرده است؛ بخشي از آن آيه هاي محكمات است و(معاني واهداف روشني دارندو) آن ها اصل و اساس اين كتاب هستند. وبخشي از آن، آيه هاي متشبهات است(كه با وجود قابل درك بودن معناي ظاهري آن ها، احتمالات مختلفي درآن ها مي رود) وامّا كساني كه در دل هايشان كژي و انحراف است(وگريز از حق، زواياي و جودشان را فراگرفته است) براي فتنه انگيزي و تأويل(نادرست) به دنبال متشابهات مي افتند.)

از(كار) منحرفان و گمراهان و راه و روش ومنهج آنان، به خدا پناه مي بريم.

اين بعضي مقدمات ضروري بود كه به فهم و درك خواننده، در مورد شروط«لَاإِلَهَ إِلَّااللِّه» ومتعلقات آن – از مسائل و احكامي كه إن شاءالله در آينده خواهد آمد- كمك مي كند.

« فرزند اسلام »


پاورقيها:

1- به مقدمه ي عربي فوق(خُطْبَةُ الْحَاجَة)گفته مي شود كه پيامبر خدا -صلي الله عليه و سلم- خطبه ها، نصايح واندرزهايش را با آن آغاز مي كرد. شيخ ناصرالدين آلباني كتابچه ي مفيدي در اين باره نوشته است كه در صورت تمايل مي توانيد به آن مراجعه نماييد.«مترجم»

2- صحيح الأدب المفرد:426

3- مرجئه اسم فاعل از مصدر ارجاء مي باشد ودر لغت به دو معني آمده است:1- به تأخير انداختن و مهلت دادن 2- اميد دادن. امام احمد حنبل- رحمة الله عليه- مرجئه را در اصطلاح چنين تعريف مي كند:«اينان كساني هستند كه ادّعا مي كنند ايمان صرفاً اقرار زباني است و مردمان در ايمان بر هم برتري ندارند وايمان همه ي انسان ها، فرشتگان و پيامبران- صلوات الله عليهم- يكسان است وايمان زياد و كم نمي شود وبراي آن شروط و استثنايي قائل نيستند و مي گويند:هر كس صرفاً به زبان اقرار ايمان كند وبه آن عمل ننمايد، حقاً مؤمن است.» رابطه ي بين معني لغوي اصل كلمه ي(المرجئه) ومعني اصطلاحي آن پوشيده نيست.بنابراين نامگذاري اين فرقه به «مرجئه» بر اساس معني اوّل لفظ ارجاء اين است كه انان با نسبت دادن اعمال(كباير) به نيت وقصد، حكم در مورد آنها را به تأخير مي اندازند. امّا مرجئه به معناي دوّم مي گويند:«ارتكاب گناه با وجود ايمان ضرر ندارد، كما اين كه اطاعت هم با وجود كفر فايد خواهد داشت و به گناهكار در گرفتن(بخشش) وثواب خداوند اميد مي دهند.»

[به نقل از كتاب، موقف أهل سنة و الجماعة من أهل الاهواء والبدع» تأليف دكتر ابراهيم بن عامر الرحيلي جلد اوّل ص152] «مترجم»

4- جهميه؛ پيروان«جهم بن صفوان» از اهالي ترمذ خراسان مي باشند.بيشتر سخنان جهم بن صفوان درباره ي خداوند بلند مرتبه مي باشد. به گمان وي قرآن مخلوق است وخداوند- عزوجل- با موسي-عليه السّلام- سخن نگفته است و عقيده دارد كه خداوند سخن نمي گويد وديده نمي شود وبر روي عرش نيست. اين شخص در اصل آراي خود را از فردي به نام«جعد بن درهم» گرفته است كه معتقد بود خداوند، ابراهيم-عليه السّلام- را خليل خود قرار نداده و با موسي- عليه السّلام- سخن نگفته است.[همان كتاب، ص153] «مترجم»

5- سلفي يا سلفيه عنواني براي «أهل سنّة والجماعة» است كه به خاطر اتباعشان از منهج سلف صالح(صحابه، تابعين، تابع تابعين) به آنها اطلاق مي شود.براي«أهل سنّة والجماعة» القاب و عناوين ديگري مانند«الفرقة الناجية» و «الطائفة المنصورة» ذكر شده است.امّا بايد دانست كه مقصود شيخ عبدالمنعم مصطفي حليمه، سلفيه ي حقيقي نيست بلكه مراد ايشان كساني است كه خود را به دروغ سلفي مي نامند، در حالي كه با بسياري از معتقدات أهل سنه و الجماعة، ازجمله: تعريف ايمان، جهاد در راه خدا بدون خليفه، حكم تكفير حاكماني كه به غيرما أنزل الله حكم مي كنندو… به مخالفت برخاسته اند ودر نزد بسياري به سلفي هاي لاجماعة شهرت دارند و اينان در حقيقت نه تنها سلفي نيستند بلكه مرجئه اي معاصر مي باشند كه سلفيه ي حقيقي از آنها اعلام برائت مي كند.«مترجم»

6- أخرجه الترمذي و ابن ماجه، صحيح سنن الترمذي:2127

7- توجه: اين تعبير ميانه و صحيحي است؛ اما قول كساني كه مي گويند:«ارتكاب با وجود توحيد يا ايمان، ضرري ندارد…» گفته ي باطل ونادرستي است و از نظريه ها و مصطلحات اهل ارجاء مي باشد.

8- أخرجه الطبراني، صحيح الجماع الصغير: 4341

9- حتّي كفر منافق به ناچار بر جوارح او ظاهر مي شود و اگر هم كفرش از ديد مردم نهان كند، باز مستلزم عدم وجود كفر در او نيست؛ چون ناآگاهي به وجود چيزي ، دليل بر نبودن آن چيز نمي باشد… براي همين است كه منافق هر گاه با خود يا دوستان و اطرافيانش خلوت كند، كفرش را درظاهر و باطن اعلان مي كند و آن چه از كفر دروجودش نهان است، بدون اندك ترديدي اظهار مي نمايد.

امّا(كافر) غير منافق كسي است كه دروضعيت نفاق به سر نمي برد… بلكه كفر باطن خود را در برابر ديدگان عموم مردم، بر اعضاي وجودش آشكار مي كند و نهان كاري در او به چشم نمي خورد.

10- خواننده ي گرامي توجه كند كه برخي از اعمال انسان مانند «كفر به طاغوت» و «نماز» شرط صحت ايمان و ركن محسوب مي شوند و بعضي ديگر مانند«روزه» شرط كمال ايمان و واجب تلقي مي گردد. برخي مانند«صدقه» و «نماز شب» جزء فضائل و مستحب به شمار مي ايند. براي آگاهي بيشتر به تفسير  آيه ي 32 سوره«فاطر» در «تيسير الكريم الرحمن في تفسير كلام المنان» عبدالرحمن بن ناصر السعدي مراجعه كنيد.«مترجم»

11- نصوص محكم به آياتي در قرآن گفته مي شود كه داراي معاني واضح و روشن مي باشند؛ مانند آيات احكام. نصوص متاشبه نيز در قرآن دو گونه اند: گونه ي نخست آياتي هستند كه بشر اصلا توانايي فهم آن را ندارد؛ مثل حقيقت و كيفيت صفات خدا، گونه ي دوم آياتي هستند كه تشابه آنها نسبي است و صرفاً دانشمندان علوم ديني از آن با خبرند؛ مانند اثبات صفات براي خداوند.«مترجم»


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.